تبليغاتX
آن زن

جمعه بیست و نهم دی 1385

داستان دل سرم

دل سرم

اين داستان برنده جايزه سوم جشنواره حوزه هنری زاهدان در سال ۱۳۸۴ شد

شير آب را كه باز كردم قطره هاش كه روي سراميك ها با صدا ريخت بلند شدي آمدي پشت در و گفتي :رفتي دوش بگيري . گفتم : آره الان تموم مي شه .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نسيما در 16:58 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385

داستان سرگيجه

 سرت را كه محكم به ديوار كوبيدي ، صدايش كه توي گوشم پيچيد بالاي سرم نشستي گفتي : گريه نكن.

ـ حالم خوب نيست.

ـ آرام نفس بكش آرامتر .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نسيما در 15:44 |  لینک ثابت   •