اين داستان برنده جايزه سوم جشنواره حوزه هنری زاهدان در سال ۱۳۸۴ شد
شير آب را كه باز كردم قطره هاش كه روي سراميك ها با صدا ريخت بلند شدي آمدي پشت در و گفتي :رفتي دوش بگيري . گفتم : آره الان تموم مي شه .
سرت را كه محكم به ديوار كوبيدي ، صدايش كه توي گوشم پيچيد بالاي سرم نشستي گفتي : گريه نكن.
ـ حالم خوب نيست.
ـ آرام نفس بكش آرامتر .