آن زن
زنانه
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
داستان حميراي من
داستان حميراي من
؛اين داستان در جشنواره حوزه هنری ياسوج جزو راه يافته گان به مرحله نهايی جشنواره بود.
زن پشت سري گفت چند وقت پيش روزنامها نوشته بودند زن ِ مردا رو گول مي زده بعد بهشون زنگ مي زده يا پول مي دي يا فيلم ها رو براي زنت مي فرستم.
ـ جلل الخالق زن جماعت و اين كارا ؟
سرم را چسباندم به شيشه اتوبوس : تو ، او يا آنها ؟
.ادامه مطلب
نوشته شده توسط نسيما
در 16:47 | لینک ثابت
•
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
داستان قيجقاج
داستان قیجقاج
نفس ها ي گرمت كه مي خوره به صورتم و قلقلكم مي ده باعث آرامش خاصي در وجودم ميشه مي خواستم هيچوقت برايت صحبت نكنم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نسيما
در 10:35 | لینک ثابت
•
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
داستان من كه گفته بودم ثريا
داستان من که گفته بودم ثریا
ادامه مطلب
اصلاً ثریا نمی دونم چرا اینجوری شدی چرا اونشب تا رسیدیم خونه رفتی نشستی روی تختخواب و انگار نه انگار که من هستم روی تخت ولو شدی زانوهات رو بغل کردی و زل زدی به دیوار
ادامه مطلب
نوشته شده توسط نسيما
در 13:31 | لینک ثابت
•

