تبليغاتX
آن زن

پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386

گناه

وقتی کمی دورتر

تمامی جهان این است

که حوا به آدم سیب می دهد

همین نزدیکی

هنوز تمامی گناه این است

که در آغوش گرم تو آرام بگیرم

و بگویم چه خسته ام

از شنیدن جنگل که تبر

                                         تبر

                                                           می میرد.

شعر گناه از کتاب ژابرهنه تا صبح گراناز موسوی

نوشته شده توسط نسيما در 17:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

او یک زن ساده لوح عادی بود

روزهای سختی است .

همیشه این شهریور لعنتی که به نیمه می رسد  ، من هم درست مثل شاگرد مدرسه ای که تابستانش تمام شده دلم می گیرد .

آشوب می شود دلم .

هستم اگر به روز نمی کنم این خانه را ، حال خوشی ندارم .

و تا تمام شدن مهر که من هم به فصل پاییز عادت کنم  ، همین است حالم .

یاد روز های مدرسه است حتماً که پیاده رو محله مان را  پر می کند هنوز از برگ های زرد پاییزی و خش خش آنها زیر قدم های دختر لجوج سر به هوا و حرف گوش نکنی که قدم زنان بعد از تعطیل شدن دبیرستان در شیفت بعد از ظهر ، بی توجه به تاریکی هوا و هزار خطر دیگر ، راه می رود و شعر فروغ را زمزمه می کند :

آنکس که مرا نشاط و مستی داد

آنکس که مرا امید و شادی بود

 هر جا که نشست بی تامل گفت :

" او یک زن ساده لوح عادی بود "

 

 

نوشته شده توسط نسيما در 19:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم شهریور 1386

بیا تمامش کنیم

هر قدر بگویی بی بزک زیباترم

شکل تو نمی شوم

منم که سرخابم را بزک می کنم

از صفحه سیاسی روزنامه ها بیزارم

رادیو را

حتی برای میزان ساعاتم روشنم نمی کنم

به من چه که ساعت چند

سبیلوهای خوش قیافه دنیا

چه خط و نشانی کشیده اند برای هم!

گربه ام خواهر باهوشی است

هی چنگ می زند به صورتت که:"بیا تمامش کنیم "

هر کدام از مردهای روزنامه برنده شوند

زیبایی من کم نمی شود

من از قبیله بی سبیل های نافرمانم

هر چند

عاشق گربه گیسوی تو ...

حیف که گفتم :بیا تمامش کنیم.

* شعر "بیا تمامش کنیم "از کتاب "بیا تمامش کنیم "شیوا ارسطویی

نوشته شده توسط نسيما در 13:11 |  لینک ثابت   •