تمامی جهان این است
که حوا به آدم سیب می دهد
همین نزدیکی
هنوز تمامی گناه این است
که در آغوش گرم تو آرام بگیرم
و بگویم چه خسته ام
از شنیدن جنگل که تبر
تبر
می میرد.
شعر گناه از کتاب ژابرهنه تا صبح گراناز موسوی
برای تو می نویســــم ، تو که اسمت مریم است و برگه را از دسـت سعیده گرفته ای ، تو که به سعیده گفته بودی این کارها فایده ای ندارد ، تو که فرم امضا را پاره کرده ای ، برای تو می نویسم.
می دانم این طور ادعا کرده ای که قبلا ً در کمپین فعالیت می کردی و به نظرت زمان کارکردن با کمپین گذشته است و اینگونه حرکت ها تنها وقت فعالانش را تلف می کند . شــاید در مورد ادعای فعالیت گذشته ات دچار شک نشده باشم ، اما صراحتاً باید اعلام کنم که با نظرت که مبنی بر تمام شدن تاریخ مصرف چنین حرکت هایی است ، کاملاً مخالف هستم .
رفتارت آن قدر برای سـعیده شوک آور بود ، که حتی حاضر نشده بود بقیه امضا ها را همراه خود بیاورد . و حتی وقتی که از وی خواستم بیانیه " اعتراض به قانون خانواده " را امضا کند ، بلند فریاد زد : "این کارها هیچ فایده ای ندارد."
تو را سی و سـه ساله و مجرد معرفی می کرد ، مریم بود نامت ؟ گفت که گفته ای همه ی این راه ها را رفته ای ، در حالی که تکه های پاره شــــده فرم امضا را بر سر دوســت تازه عروســـم می ریختی ، داد زده ای : به چه حق در این فعالیت شرکت می کنی ؟
مریم جان برای تو می نویسم ، به چند دلیل در حال فعالیت در کمپین هســتیم ، تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان و آگاه نمودن آنان از این قوانین.
باید توجه ات را به این مسئله که سیر تحول ، در یک جامعه مدنی می تواند از راس هرم قدرت به پایین آن باشد و یا از پایین به بالا . از راس هرم قدرت ، با تغییر قوانین مربوط به آن جامعه ، به فرض قوانین مربوط به زنان ، درصورتیکه در زنان نیازی احساس نشده باشد ، نه تنها بر آگاهی آنان نمی افزاید ؛ بلکه تنها قانونی است که زنان بدون آنکه از کارکرد آن مطلع باشند به آن دست یافته اند . به طور مثال در بعضی از کشور ها که قانون منع خشونت علیه زنان را به تصویب رسانده اند ، بدون آنکه تغییری برای حمایت و حفاظت از زنان ، تغییری در جامعه ایجاد نمایند ، زنان بدون خواست خود به چنین قانونی دست یافته و بنابراین به دلیل عدم آگاهی از شرایط جامعه نمی توانند بر دولتمداران برای تضمین اجرای این قوانین فشار وارد نمایند .
گفته بودی نمی خواهی در ایران تغییری در قوانین ایجاد شود و دلیل این ادعایت نیز این بوده که اگر قرار بر تغییر شرایط بود ، باید مدتها پیش اتفاق می افتاد .
مریم جان به نظرت اتفاقی نیافتاده ، اینکه مدتی اســـت زنان ایران بوسـیله همین کمپینی که تو آن را ، راه هزار بار رفته ( هزار بار ) خوانده ای از پایین هرم قدرت ، درخواست تغییر قوانین را نموده اند ؛ با آگاه کردن خود و همنوعانشان ، با جلب توجه قدرتمداران کشورشان ، و حتی نماینده های زنی که در ابتدای آغاز به کار مجلس هفتم تغییر بعضی از قوانین به نفع زنان بودند ، و حالا با ماده 23 لایحه قانون خانواده به شدت مخالفت کردند . به نظرت همین تغییر اندک در موضع آنان فایده ای نداشته است ؟
به راستی چقدر از واکنش آیات عظام نسبت به قوانینی که با توجه به فقه پویا اسلام می توانند تغییر کنند ، با خبر شده ای؟
مطرح شدن برابری دیه زن و مرد و یا برابری ارث زن و شوهر.
آگاهی سیاستمداران کشور از فعالیت ها و اهداف کمپین یک میلیون امضا .
به نظر من بی فایده نبوده هرچند که لایحه حمایت از خانواده ( که به ظاهر به نام حمایت از خانواده به کیان آن آسیب می رساند ) از طرف دولت به مجلس تقدیم شده باشد .
شاید همین لایحه تو را عصبانی کرده ، آن قدر که به این نتیجه رسیده ای که دیگر فعالیت برای تغییر شرایط فایده ای ندارد .
تو که خودت در کمپین فعالیت کرده ای باید خوب بدانی که کمپین به همراهانش می آموزد که صبور باشند و برای هر یک امضایی که بدست می آید ، ارزش قائل باشند .
مریم جان به نظر من کمپین به انسان های قاطعی مثل تو نیاز دارد ، پس به جای آنکه از کمپین دور شوی و با ادعای به نتیجه نرسیدن این حرکت ، با کسانی که با دید متحجرانه و حتی سیاسی به آن نگاه می کنند همگام شوی ، کسانی که هرگونه تغییر در قوانین به نفع زنان را بر نمی تابند ، با ما همراه شو.
می دانم که با ما نبوده ای ، اما اگر یکی از ما هستی و به نظرت به آن نتیجه ای که دلخواهت بوده ( دست یافتن به یک میلیون امضا و یک میلیون تغییر در بینش انســـان ها نســبت به قوانین تبعیض آمیز ) نرسیده ای ، دوباره قدم پیش بگذار.
دست هایت را در دستان ما بگذار ، با این تفاوت که به جای پاره کردن امضای 9 انسانی که با تغییر قوانین موافق بوده اند ، فرم امضایی در دستت بگیر و حرکتت را آغاز کن .
باور داشته باش که پشیمان نخواهی شد .
روزهای سختی است .
همیشه این شهریور لعنتی که به نیمه می رسد ، من هم درست مثل شاگرد مدرسه ای که تابستانش تمام شده دلم می گیرد .
آشوب می شود دلم .
هستم اگر به روز نمی کنم این خانه را ، حال خوشی ندارم .
و تا تمام شدن مهر که من هم به فصل پاییز عادت کنم ، همین است حالم .
یاد روز های مدرسه است حتماً که پیاده رو محله مان را پر می کند هنوز از برگ های زرد پاییزی و خش خش آنها زیر قدم های دختر لجوج سر به هوا و حرف گوش نکنی که قدم زنان بعد از تعطیل شدن دبیرستان در شیفت بعد از ظهر ، بی توجه به تاریکی هوا و هزار خطر دیگر ، راه می رود و شعر فروغ را زمزمه می کند :
آنکس که مرا نشاط و مستی داد
آنکس که مرا امید و شادی بود
هر جا که نشست بی تامل گفت :
" او یک زن ساده لوح عادی بود "
شکل تو نمی شوم
منم که سرخابم را بزک می کنم
از صفحه سیاسی روزنامه ها بیزارم
رادیو را
حتی برای میزان ساعاتم روشنم نمی کنم
به من چه که ساعت چند
سبیلوهای خوش قیافه دنیا
چه خط و نشانی کشیده اند برای هم!
گربه ام خواهر باهوشی است
هی چنگ می زند به صورتت که:"بیا تمامش کنیم "
هر کدام از مردهای روزنامه برنده شوند
زیبایی من کم نمی شود
من از قبیله بی سبیل های نافرمانم
هر چند
عاشق گربه گیسوی تو ...
حیف که گفتم :بیا تمامش کنیم.
* شعر "بیا تمامش کنیم "از کتاب "بیا تمامش کنیم "شیوا ارسطویی
حالا اگر یک سال هم رسیدن به دامنه طول کشیده باشد ِ اتفاقی که باید افتاده است یکپارچگی که باید حاصل گردیده
و صدای طبل های شادمانی مان برای بدست آوردن همان آگاهی که باید ایجاد می شد همان اندک تاثیری که باید گذاشته می شد و همان هم نفس هایی که باید به جمع اضافه می شدند بلند شده است.
کافی است تنها پشت سرمان را نگاه کنیم هم قدم هایی که نفس نفس زنان از راه می رسند چه آنها که تازه واردند و دورتر قدم بر می دارند و چه آنها که مثل من تازه چند ماهی است که رسیده اند به دامنه.
تا قله راهی نیست تنها یک قمقمه اب و تکه ای نان و پنیر و کمی جرات برای آنکه فرم های امضا را دستت بگیری و را بیفتی تو خیابان های شهر