تبليغاتX
آن زن

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386

پست همین طوری

بالاخره شکایت کردم از دختر مجرد ۲۷ ساله ای که تنها به خاطر نسبت با رئیس هیئت مدیره شرکت مدیر عامل شد و دفتر را تعطیل کرد.

امروز به اداره کار خیابان سمیه مراجعه کردم ُ به جرات می توان گفت ۹۰ درصد مراجعه کنندگان دخترانی همسن و سال من بودند که بخاطر انحلال شرکت و پایمال شدن حق و حقوق شان برای دادخواست به اداره کار آمده بودند.

و البته حواشی رفتن به اداره کار با این رنگ موها علی رغم پوشیدن مقنعه کم نبود.

همه اش تقصیر آقای همسر است که نگذاشت موهایم را تیره تر کنم.

و بماند که من هم چقدر تو یه دلم به این افراد ندید بدید خندیم

کتاب روانشناسی هیلگارد تمام شد.

و باید خاطر نشان کنم که علی رغم هشدار نویسنده در ابتدای فصل بیماری ها ( جدی نگرفتن علائم در خواننده ) من تمام بیماری ها را با علامت هایشان در وجودم دیدم و بماند که نزدیک بود برای خودم دارو تجویز کنم.

آخیش بعد از مدتها یک کم برای دل خودم نوشتم .

نوشته شده توسط نسيما در 13:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم آبان 1386

دنیا بروفق مراد ما نیست

باید جایزه می گرفتم

این همه مدت خبر های بد و گرفتاری

و باید جایزه می دادم

کاملا عوض شده ام ، حالا خودم هم از دیدن صورتم درون آینه خوشحال می شوم وا لبته می ترسم

جهان که بر وفق مراد ما نیست

بگذار ما گاهی بر وفق مراد مد روز دنیا باشیم

موهایم را کوتاه کردم برگشتم به ۱۲ سال پیش و دوران راهنمایی و بلوند بلوند رنگ کردم

حالا باید برای از بین بردن رنگ پریدگی صورتم کمی هم برنزه کنم.

دنیا بر وفق مراد ما باشد ....

نوشته شده توسط نسيما در 15:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم آبان 1386

حکم دل آرام متوقف شد

خبر فوری و مهم

توقف اجرای حکم دل آرام

هنوز مطمئن نیستم اما لینک اخبار مربوطه ر می گذارم دل آرام جانم خیلی خوشحالم برات

بعد از کلی اخبار بد و دلگیر کننده باید امیدوار بود که تلاش همه فعالان زن در این زمینه به نتیجه رسیده هر چند اگر حکم برای دو هفته متوقف شده باشد .

خبرگزاری ایسنا

نوشته شده توسط نسيما در 14:54 |  لینک ثابت  

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386

بزنیدش دل آرام را

زنستان شماره ۳۳ " دلارام علی "

با اجرای حکم ناعادلانه دلارام علی چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده اند؟ نوشین احمدی خراسانی

پوز خند را فراموش نکنیم تارا نجد احمدی

گفتگو با دلارام علی: اگر امروز ما را به زندان ببرند، فردا زنانی دیگر این راه را ادامه می دهند گفتگو ناهید کشاورز با دلارام

با رفتن دلارام علي به زندان ، می توان کلاس هاي آموزش عليه خشونت در زندان بر گزارکرد طلعت تقی نیا

شرم بر ما!/خدیجه مقدم

کار هر سینه نیست این آواز/ منصوره شجاعی

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد / سارا لقمانی

هیچ زندانی ظرفیت هفتاد میلیون انسان را ندارد /علی عبدی

نام یکایک ما «دلارام» است / نیلوفر گلکار

پشت صحنه یک عکس/ سمیه فرید

مجرم یا معترض؟/بیتا طاهباز

نگاهی به فعالیت های دل آرام علی

بزنیدش دلآرام را/ مسعود بهنود

 

وبلاگ حمایت از دلارام علی  http://delarameali.blogfa.com/

نوشته شده توسط نسيما در 21:54 |  لینک ثابت  

یکشنبه سیزدهم آبان 1386

شب تو یا تو شب ( برای دلارام علی )

ســـرت را که بالا بگیری ،  صدای قهقهه ی همه را که بشــــــنوی ،  تنت که بلرزد از ترس و اضطراب ، می بینی درست روبروی تو ایستاده نگاهت می کند و راه می افتد تا در چند قدمی ات قرار می گیرد.

سرت را که بالا بگیری می بینی دوباره شب شده ، تو همان جایی که ایستاده بودی ایستاده ای اما از او خبری نیست. تمام شده است پایان تمام این روزها ُ با تمام ضربه های شلاقش

دیگر لازم نیست سرت را بالا بگیری ، شب با تمام ضربه های تاریکی اش بر تنت فرود آمده است و تو خود شب شده ای آن قدر یکی با شب که نمی توانی تشخیص بدهی شب توست یا تو شب؟

 

- دست هایمان که شکست

تنمان را که باتوم هایتان سیاه کرد و درد که امانمان را برید

نفس مان در نیامد گریه سر ندادیم هر چند که به حکم طبیعت مردانه شما طبیعی بود

حالا شلاق هایتان را پایین بیاورید

نگاه های خیره تان را بر چشم های امیدوار ما بدوزید و شلاق هایتان را بر تن مان فرود آورید

اینجا آخر دنیا هم که باشد

اشک نمی ریزیم

* برای دلارام علی

- حکم دلارام علی تائید شد

arton111.jpg

سخنان شیرین عبادی در باره حکم دلارام علی و پرونده دکتر زهرا
سخنان شیرین عبادی در باره حکم دلارام علی و پرونده دکتر زهرا
-

حکم دلارام علی به دایره ی اجرای احکام فرستاده شد

نامه ای برای دلارام علی / پریسا کاکایی

نوشته شده توسط نسيما در 10:44 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آبان 1386

خانه خالی است

خانه خالی است صدای پدر خنده های برادر و گریه های مادر از هر گوشه اش به گوش می رسد . باور کردنی نیست اما صبح صدای مادر را از آشپزخانه شنیدم که می گفت : بلند نمی شی . دو هفته زندگی و برگشتن به دوران خوب با هم بودن عالی بود خستگی از تنم رخت بربست و نفس های گرم و عاشقانه مادرم دوباره به مدد ید جان گرفت. خانه خالی ست ! و آشپزخانه هیچ بویی ندارد. و البته خبرهای خوب و بد به گوش می رسند. ما خدمتمان تمام شد. درست است که او لباس مقدس خدمت به تنش بود اما من تمام ثانیه ها را تا رسیدن امروز شمرده بودم . خوابش را نمی دیدم تمام شده است و همین روزهاست که جشن تمام شدنش را بر پا کنیم .

+ پی نوشت :

  • حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
             تا نگاه مي‌كني : 
                                     وقت رفتن است
             باز هم همان حكايت هميشگي !
             پيش از آن كه با خبر شوي !
             لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
             آي ...
             اي دريغ و حسرت هميشگي ! 
             ناگهان
                             چقدرزود 
     
                                        دير مي‌شود !
  • قیصر امینی پور درگذشت !
  • نوشته شده توسط نسيما در 14:11 |  لینک ثابت   • 

    جمعه چهارم آبان 1386

    زمستان در راه است

    - باید حتما دور باشی از هر مکانی برای نوشتن و خواندن که دلت لک بزند برای این میز و خواندن ۱۹ ایمیل و ۲۰ کامنت نخوانده.

    - هنوز هم خبر رتبه آوردن یک داستان ، آن هم از نوع تاریخ گذشته اش ( کار یک سال پیش ) حتی اگر مدتها باشد دست به قلم نبرده باشی هیجان آور است.

    - و این هم میز گرد مر بوط به عملکرد بخش کوچه به کوچه : تحلیل و بررسی آنچه از کوچه و خیابان های شهر می آید: کوچه به کوچه

    البته من در بخش مربوط به کتاب بینامتنیت از اضطراب تالیف صحبت کرده بودم نه از اضطراب تعریف

    - خبر خوشحال کننده راه اندازی سایت کمپین در زاهدان

    - زمستان در راه است

    نوشته شده توسط نسيما در 16:32 |  لینک ثابت   •