تبليغاتX
آن زن
زنانه
نه به هر که نگاه کنی شکل او شوم
بی شکل بوده ام که هر که دیدم گفت :
" ببخشید ، قبلاً شما را جایی ندیده ام ؟"
و هر بار زنی شکل من می شد
تا چشم راستم بی جفت شد و دیدم اصلا تو را ندیده ام
نه به هر که نگاه کنی ...
گل سرخ را یک بار دیده بودی
یادت هست ؟*
برای تو نوشتم که بدانی من شبیه هیچ کدام از معلم های دوران دبستانت نیستم یا شبیه فرشته رویای کودکی ات
من همینم تنها نسیم نه پسوندی دارم و نه پیشوند. نفس هایم همیشه تند بوده و شور هر کاری مرا شتابزده نشان داده است !
حالا اگر بخواهی هستم !
* شعر از کتاب بیا تمامش کنیم " شیوا ارسطویی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:3  توسط نسيما  | 

حالا که بعد از دقیقاً 2 ماه پا روی پا انداختن و خانه نشین بودن ، پرداختن به آشپزی و رفت و روب خانه ، درست مثل زنی که سالها در میان در و دیوار خانه گیر افتاده است و سرگرمی جز پرداختن به امور خانه ندارد ، با این تفاوت که تو روز ها نیم نگاهی به کتاب های ارشد می انداختی و شب ها با آقای همسر گل می گفتی و گل می شنفتی و نیم روزهایت را پای اینترنت ، برایت سخت خواهد بود بازگشتن پشت میز کار، در عین حال درس خواندن و پرداختن به امور خانه .

و البته در این وضعیت دم دستی ترین زمانی که قربانی کمبود وقت می شود زمان اینترنت است . از درس خواندن و کار منزل و شکم آقای همسر که نمی توان چشم پوشی کرد ، پس باید نگاهت را از میز کامپیوتر بدزدی و در حالیکه دستمال نمدار را برای دور کردن گرد و غبار ، رویش می کشی ، به آرامی از کنارش بگذری و مثل یک خانم بر گردی پشت میز ناهار خوری بنشینی و جزوه هایت را مرور کنی . در حالیکه آقای همسر پشت میز کامپیوتر نشسته و از وبلاگ های مختلف بازدید می کند و کامنت های خشن می گذارد ، حسرت می خوری که حتی برای خودت میز نداری چه برسد به اتاقی که از آن تو باشد و قلمرو تو ، و یاد روزهایی که خانه نشین بودی و دستکم صبح ها حس مالکیتی نسبت به اتاق و میز کامپیوتر داشتی اما حالا ...

نمی توانی که چشمت را روی درآمد و کارکردنت ببندی ، حتی اگر همسر عزیز به دست و دل بازی شهره شهر باشد.

بگذریم ، باران می بارد و تمام سهم من از این اتاق و این میز در غیبت او تنها همین چند دقیقه است بر می گردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 20:12  توسط نسيما  |