آن زن
زنانه
جمعه پنجم بهمن 1386
با تو
حرف من حرف خودم نیست
حرف خاک حرف ریشه ست
حرف دیروز ندیده
حرف فردا و همیشه ست
صحبت سکوت سرد
آدمای توی قاب
حرف این صورتکا نیست
حرف اون ور نقاب
حرف تردید یه نسل
میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر
یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی قاریم
یکی باید بگه آخ چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده
تو بگو اگر حرفام واسطه تو شنیدنی نیست
من امروز و نگاه کن دیگه عکسام دیدنی نیست
حرف آخرو نمی گم
تا نگی خوابت پریده
هر کی رو دیوار گوشش
آخرین حرف و شنیده
حرف تردید یه نسل
* مدتهاست که ننوشتم دوستت دارم
و خدا کند که همیشه باشی
و البته این شعر کاوه یغمایی که شنیدنش با تو خوش است
تولد تو تمام هستی من بود
تولدت مبارک
نوشته شده توسط نسيما
در 15:40 | لینک ثابت
•

