آره نرگس جان طوفان همین امروز شروع شد.
خواهش می کنم از گذاشتن کامنت هایی که معنای این نیز بگذرد را داشته باشد خودداری کنید
(زنان را از او گرفتم او که ادعای استادی اش گوش فلک را کر کرده بود او که مرا هل داد تا جنس دوم را بخوانم و او که سال ۸۱ با کمک بقیه دانشجویان گروهمان از غرفه مجله زنان تعداد بی شماری مجله های قدیمی را تهیه کنم برای آرشیو.)
و اصلا همین چند شب پیش بود که ایمان از من خواست به فکر نگهداری این همه مجله زنان باشم .
و ای کاش همین امسال در نمایشگاه کتاب بقیه شماره های مجله را که در آرشیوم موجود نیست تهیه می کردم
۱۶ سال چاپ و بعد ...
خانم شرکت کودک چند ماهه تان ۱۶ سال شد تسلیت مرا برای از دست دادنش بپذیرید.
حرف من حرف خودم نیست
حرف خاک حرف ریشه ست
حرف دیروز ندیده
حرف فردا و همیشه ست
صحبت سکوت سرد
آدمای توی قاب
حرف این صورتکا نیست
حرف اون ور نقاب
حرف تردید یه نسل
میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر
یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی قاریم
یکی باید بگه آخ چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده
تو بگو اگر حرفام واسطه تو شنیدنی نیست
من امروز و نگاه کن دیگه عکسام دیدنی نیست
حرف آخرو نمی گم
تا نگی خوابت پریده
هر کی رو دیوار گوشش
آخرین حرف و شنیده
حرف تردید یه نسل