تبليغاتX
آن زن

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387

زندگی گربه ای من

مثل خوردن یک لیوان شیر داغ داغ وقتی که از حمام بیرون می ایی و گرمای آب داغ روی پوستت مانده اما خنکی خانه ترا به لرز می اندازد حوله را محکمتر دور خودت می پیچی و درست مثل کودکی هایت از پله ها پایین می دوی . تا خودت را به لیوان شیر برسانی . که درست ۵ دقیقه پیش برای بعد از حمام ریخته بودی تا خنک شود.

جای مامان خالی همیشه برای این جور حمام کردن های تو اصطلاح خاصی داشت " گربه شور کردن"

و حالا میان این همه مشغله ی درسی همه چیز گربه شوری شده است .از غذا درست کردن تا زبان خواندن و ورزش کردن و البته خوابیدن و عشق ورزیدن . همه چیز تنها چند دقیقه وقتت را می گیرد و بیشتر از آن جز آنکه تپش قلب بگیری لذتی از آنها نخواهی برد اضطراب جاری شده در همه چیز.

و حالا همین به روز کردن ها و کامنت گذاشتن ها و حتی ایمیل چک کردن ها همه گربه هایی شده اند که تو در چند ثانیه آنها را می شویی .

 و این هم ادرس وبلاگ داستان شاهرود سر بزنید خواندنی است http://www.shahruod.blogfa.com

نوشته شده توسط نسيما در 9:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم مهر 1387

مخاطب نداشته !

اهل بازی های زبانی نیستم چرا که نه توانایی اش را دارم و نه وقت بازنویسی و بازپس نویسی .

همیشه همین بوده ام رک و راست حالاچه به پای شهرستانی بودنم بگذارند (چرا که شناسنامه ام از اسم تهران پاک پاک است ) چه به حساب بی کفایتی ذهن که گرچه داعیه ی خواندن و نوشتن دارد اما اندک توانایی در استفاده از خوانده ها را هنوز بدست نیاورده است.

بی گمان در حاشیه بودن برایم هزار بار لذت بخش تر از حاشیه هایی با رنگ و لعاب های آنچنانی است ؟

ما را به هیچ رنگی احتیاج نیست حال چه بزک صورت باشد ( که خودمانیم به آن محتاجم ) و چه بزک متن ( که خود را بی نیاز از آن می بینم)

حال اگر می بینید اندک کامنتی اینجا گذاشته می شود بخاطر این بی آرایشی و بی پیرایشی و البته عدم توانایی جذب مخاطب با مسائلی که البته هر چند مهم اند اما قدشان کوتاهتر از ارتفاع ... است!

نوشته شده توسط نسيما در 11:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387

....

درررررررررررررررررررررررررررررررررررس می خوانم
نوشته شده توسط نسيما در 10:13 |  لینک ثابت   •