آن زن
زنانه
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
حس می کنم حضور من کنارت باعث دلخستگی تو باشه
نوشته شده توسط نسيما
در 18:53 | لینک ثابت
•
جمعه هفدهم آبان 1387
به شتم می کشم
فرقی نمی کند با کدام ت ختم می شود با "ت" با با "ط" به هر حال من به شتم کشیده ام یا به شطم کشیده ام کیس جدید را .این اصطلاح خانوادگی من به زندگی زناشویی ام هم سرایت کرده من به شتم می کشم کیس جدید را هنوز از توی جعبه بیرون نیاورده روشنش می کنم . کتاب جدید را نخریده می خوانم
آسفالت تازه را خشک نشده قدم می زنم . میوه نشسته را از مغزه بیرون نیامده می خورم مانتوی جدید را به خانه نرسیده می پوشم و تو رو هنوز سرت را کامل نتراشیده ای و تنت را در آغوش می کشم
نوشته شده توسط نسيما
در 22:19 | لینک ثابت
•
یکشنبه پنجم آبان 1387
جاده و من و تو
صندلی ام را خوابانده ام تو نگاهت را خوابانده ای روی جاده و من خیره شده ام به نیمرخت با آن ته ریش کم پشت و دوست داشتنی و تو که زمزمه می کنی
ایرونی ساقه و برگ و ریشه ساقه از ریشه جدا نمی شه
عاشق این صحنه بوده ام همیشه که تو و من و جاده کویری شهرمون و تاریکی شب
می شناسمت ؟ هموز نمی توانم ادعا کنم . شاید !
نوشته شده توسط نسيما
در 16:29 | لینک ثابت
•

