آن زن
زنانه
شنبه بیست و سوم آذر 1387
جای پایم را گذاشتم
اینجا
درست سر همین نقطه سر خط که تو ایستاده ای
و پیچ می خورم در انتهای کمرت
و عجب سرسره بازی می شود روی
خلوتی سرت
یادم باشد دارم دور می زنم تو را
دوور
پی نوشت : شعرگونه هایی به ذهنم سرازیر می شود در این روزهای پرمشغله اما خوب گویا مجالی است برای اظهار فضل عده ای در این خانه
باشد دوستان خوش باشند ما که بخیل نیستیم
نوشته شده توسط نسيما
در 23:10 | لینک ثابت
•
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
حوالی این روزها
من حوالی همین روزها خوابم را تعبیر می کنم
از لابه لای همین برگ ها
و در میان انبوه میوه های تنت
خوابم را می مکم
از شیره ی جانت
و دوباره خواب می شوم
نوشته شده توسط نسيما
در 15:32 | لینک ثابت
•
