تبليغاتX
آن زن

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388

سخن مرا بشنويد

سيدعلي صالحي



آزادشان کنيد،

آن ها خواهرانً از دريا گذشته وï

گهواره بانً بلوغ شبتاب اند،

جïرم شان

تنها اشاره به رؤيايً هاجîر است

که مي خواسته براي اسماعيل

اسمي از گلو بïرانً گريه نياورد.



آزادشان کنيد،

آن ها برادرانً بي دريغً باران وï

خïنکايً پسينً تابستان اند،

تنها اشاره به دلواپسيً آفتابي ست

که مي خواسته براي به چاهٍ ماندگان

پيراهني از سپيده دم بياورد.



آزادشان کنيد،

آن ها بستگانً بي ترديدً نور وï

خïنياگرانً خردمندً ترانه اند،

جïرم شان

تنها سخن گفتن از کيميايً حقيقتي ست

که پيش از اين آوازش را

از گلويً بïريده چاه وï

چراغً شکسته يتيمان

بسيار شنيده ايد.

آزادشان کنيد...،
نوشته شده توسط نسيما در 10:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

خواب

باد خنک کولر تنم را کرخت می کنه . هفته گذشته گذشت به رفت و امد و دید و بازدید به مناسبت ورود دوستی که تولد امدنش را جشن گرفتیم. حالا اما سستی شب زنده داری ها مانده توی تنم.ان قدر که خواب ظهرم ساعت ها طول می کشه و بعد با صورت پف کرده به ضرب و زور چای و نسکافه می نشینم پشت این صفحه ی ابی اعتیاد اور و ایمیل هایم را چک می کنم!

خدا عمر بده مخابرات را بد عادت شده بودم. معتاد بودم به صدای اس ام اس و صدای زنگ موبایلم که یاداور بچه های مدرسه ی الپ بود .حالا اما گوشیم را گم می کنم می افتد زیر بالشتم زیر تخت و حتی توی سطل اشغال

به قول دوستی "دیگی که برای ما نجوشه می خوام سر س گ توش بجوشه "

 

نوشته شده توسط نسيما در 18:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم تیر 1388

قطعنامه

قطعنامه
شعر تازه يي از فاطمه راکعي
انسانم

شاعرم

و

زنم...

و

امروز

طنابي

نه

شعري

بافته ام

براي به دار زدن

نه

به خود آوردن ات

فرزندً بدً وطنم...

از انسان بودن

گريزيت نيست

با مادري که

منم...
نوشته شده توسط نسيما در 12:35 |  لینک ثابت   •