چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
خطاب به خانم وحید دستجردی
نمی خواهم یادم بیفتاد که این یک روز تعطیلی کاری را باید به هزار کار عقب مانده و نمانده بپردازم از تارها عنکبوتی که همه جا را گرفته اند تا گرد و خاک های روی میزو صندلی کارم. اما نه این نوشتن مهمترین کار است
این نامه ای است خطاب به خانم وحید دستجردی
خانم دستجردی از انجا که سن شما را دقیقا نمی دانم اما سن همسرتان را می توانم حدس بزنم.من فرزند نسل شمایم
همیشه علاقه مند به حوزه ی زنان بوده و هستم . به خصوص به اولین های زنان. اولین نویسنده زن. اولین زن فعال حقوق بشر اولین زن راننده اتوبوس و ....اما راستش این عنوان احتمالا اولین برای شما به عنوان اولین وزیر زن پس از انقلاب اسلامی انقدر به شما نیامد که نخواستم باور کنم باور کنم که روزی یکی از ارزوهای من به عنوان کسی که علاقه مند به حوزه زنان است همین عنوان وزیری شما بود.
راستش برای خودم و نسل خودم از ان بابت که این اولین عنوان را باید با شما تجربه کنیم متاسفم.زمانی این عنوان به شما خواهد امد و با شما خواهد ماند که شما بازیگر بازیگردان سیاسی ای نشده باشید که برای نجات خود از ذهن های پر از سوال نیمی از جامعه شما را به این بازی کشانده است و راستش اصلا دل خوشی از نماینده های زن این دوره مجلس ندارم و خوشحالم که خانم ها کشاورز و اجرلو با کمک اقبال بلند خودشان نگذاشتند یکبار دیگر زنان بازیگر صحنه سیاسی رجال شوند.
و اما شما هنوز انقدر دیر نشده است می توانید خودتان را از این بازی بیرون بکشید و بگذارید مردم و البته جامعه زنان به شما به عنوان زنی متفاوت نگاه کندهر چند که می دانم همسرتان نخواهد گذاشت .
شنبه هفتم شهریور 1388
مزه ی بی مزه قبولی من
درست مثل ادم سر به هوایی که فراموش می کند که اجاق گاز را خاموش کند یا کتری را پر اب یا چای را دم ، شده بودم
فراموش کرده بودم قبول می شوم
مزه اش هم از بین رفته بود اما حالا دوباره یادم امده شاید سال گذشته یا هر زمان دیگری اگر قبول می شدم مزه اش بهتر می ماند توی گلویم زیر زبانم.اما حالا مزه اش نیامده می رود

