تبليغاتX
آن زن

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

بهنود

نمی خواهم کسی را متهم کنم جز خودم و خودمان اینکه هنوز تعریف دقیقی از حقوق بشر در ایران وجود ندارد اینکه ان قدر سطح اگاهی پایین است که مدافعان حقوق بشر تنها عده ای خدا نشناس تلقی می شوند اینکه اعدام نکردن جوانی قاتل به معنی پایمال شدن خون مقتول است مرا اشفته می کند تا جاییکه خواب زنی که چهار پایه را از زیر پای همه ما می کشد می لرزاندم

قبح کشتن از بین رفته است این روزها دیگر مرگ  ادمی دلی را نمی لرزاند کجای کارما اشتباه بوده است صحبت از حقوق بشر بدون دادن اگاهی یا صحبت از حقوق بشر برای ادم هایی که قتل قاتل را حق قانونی و دینی خود می دانند

باید دوباره نگاه کنیم

نوشته شده توسط نسيما در 9:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم مهر 1388

دانشگاه

۱ـاز کج اندیشی هایی که همه جا را گرفته حالم بهم می خوره از اینکه ببینی یک عده ادم اومدن یک سال از وقتشون را گذاشتن درس خواندن تا بیان ارشد و بعد مدرک بگیرن گروه کارمندی بگیرن و بعد بای بای.

از ادم هایی که فکر می کنن فمنیست یعنی از بین رفتن خانواده یعنی فراموش کردن بچه!

۲ـتو ذوقم خورده اساسی!اما هنوز پر از انرژیم!لیست کتابهایی که باید بخرم را کنار لیست خوراکی ها رو در یخچال چسبوندم.می خوام وقتی دارم غذای سلف را گرم می کنم و دنبال یک چیزهایی برای اضافه کردن به اون تو یخچال می گردم تا از گلوی اقای شریک بره پایین چشمم بهشون بیفته و یادم بیاد که بهتره به جای خریدن لباس و لوازم ارایش این ماه فقط کتاب بخرم. کتاب

و این یعنی حس  زندگی در اوج ناامیدی های تحمیلی

۳ـفضای دانشگاه به شدت مخالف هر نوع بحثیه نمی دونم دانشجوها می ترسن یا استادها یا هردو. به هر حال یک قانون نا نوشته همه را از بحث در زمینه زنان که خودش یک مسئله سیاسی باز می داره و وقتی بحث نیست حداقل باید ۴ تا مطلب سرچ کرد و خوند و چند تا مطلب هم اینجا نوشت

نوشته شده توسط نسيما در 13:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم مهر 1388

خودت را که ان طور رها می کنی روی مبل انتظار داری اتفاقی بیفتد درون این صفحه ی جادویی و تو محو ان بشوی

محو که نه میخکوب ! انقدر که یادت برود برای چه موضوعی امده ای و نشسته ای امده ای که با خودت یک فنجان چای بنوشی یا قیافه ادمی را ببینی که برایت شرمندگی ببار می اورد

می خواهی فراموش کنی هیاهوی این چند روز را یا قیافه ی دکتری را ببینی که نشسته میزگردی بر گزار می کند و با ان خنده های مصنوعی اش سعی در تلطیف فضای رعب و وحشتی که پشت دوربین ها در حال اتفاق افتادن است می نماید

ظاهری به شدت مصنوعی از تمام ادم ها چه انکه لرزش صدا و من و من کردنش بغض را توی گلویت گره می زند چه انکه صحبت کردنش پر از نشانه است و چه انکه جوانی اش دلت را به رحم می اورد

ان وقت دلت می خواهد تنها یک دقیقه فرصت داشتی تا با این مجری فزیوتراپ و به اصطلاح دکتر صحبت کنی و بگویی دست مریزاد اقای دکتر .چقدر خوب به همنوعانتان کمک می کنید

نوشته شده توسط نسيما در 14:13 |  لینک ثابت   •