و نگاه كن تكه هاي سر زني را كه متلاشي مي شود و خون كه فواره مي زند روي تن تو ، يادت باشد خون من نجس ترين خون هاست بايد غسل كني
سرت را بالا بگير تو بي گناه ترين آدم روي زميني كه مي تواني به من سنگ بزني
من هنوز چشم هايم را نبسته ام
نگاه كن دست هايم نمي لرزد خيانتي نكرده ام كه مرا متهم مي كني
و در دل همسرم وسوسه زني ديگر را مي اندازي تا آزموني براي صبر من باشد
سرت را بالا بگير پرت كردن سنگ ها به طرف من آنقدر ها هم عذاب وجدان ندارد تو قبلا هم از پسش برآمده اي اين طور نيست؟